این شب های بلند پاییز، 

من، بی خیالِ هر چه ماه و ستاره ،بی اضطرابِ هرچه دلتنگی و تاریکی...

آسمانِ مهتابی چشم های تورا زندگی میکنم...

از غزل هایی که توی مهربانی چشم هایت عاشقانه می شود برای دل خودم فال می گیرم...

پریشانی موهایم را به مهربانی انگشتانِ عاشقت می سپارم....

زمستان های دوری دلم را توی نسیم اردیبهشتی نگاهت بهار می کنم...

و تو

 برای همه زخم های سالهای دوری و تنهایی که گذشت مرهم می شوی...