نشسته ای رو به پنجره...
به درخت های پاییزی حیاط، به آسمان ابر گرفته این سرزمین شمالی نگاه می کنی...
می آیم آرام در گوش ات زمزمه می کنم...
نمی شود اردیبهشتِ چشم هایت فقط مالِ دل من باشد...
این درخت ها که بهار را دارند که دوباره می آید و سبزشان می کند...
دل کوچک من فقط همین اردیبهشتِ چشم های تو را دارد که پاییز هایش را بهار می کنی...
می خندی،
از همان خنده هایی که همه ابرهای آسمانِ دلم را می برد به دور دست های دور...
انگشت هایم را توی انگشت های مهربان و لاغرت پناه می دهی...
و آرام در گوشم می گویی " بهارِ من، یعنی تو بخندی...یعنی تو دلت آرام باشد..."
بعد از همه آن صبوری هایِ روزهایِ دوری...
دلِ من کنارِ مهربانی چشم های ِعزیزت آرام است، مهربانِ اردیبهشتیِ من...
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۲۰ ساعت 21:26 توسط متولد ماهِ چشم های تـــــو
|
